سلام
... تو مطلب امروز 70 بيت شعر داريم ...
. همين اول يكي از شعرها را مينويسم ولي با اين توضيح كه .
. اين شعررا ما نگفتيم بلكه شاعر اين مثنوي استاد پورزرقان هست .
ز دست راز هشتـــاد اي هوارا / كلافه كرده اين وبلاگ ما را
ز دست شاعرانش داد و بيداد / به كلي آبرويم داده بر بــاد
اگـــر نمــره ندادم مـــن ببخشيــــد / غلط كردم...هم خوردم ببخشيد
فلان را از فلان من در آريــــــد / مرا با رنج خود تنها گذاريد
به جان هر كه او را دوست داريد / دگر اسم مرا اينجا نيـــاريــــــد
***********************
همون جور كه ميدونين مدتهاي زيادي تو اين دانشگاه درس ژئوفيزيك را دكتر اسدي ارائه ميكردن ( . لعن الله عليه و آله جميعا .َ ) ولي بعد از ايشون ، سر و كله پورزرقان پيدا شد و همه گفتن اين استاد خوبي هست و نمره ميده و ديگه از دست اسدي نجات پيدا كرديم ولي ...
حكايت درس ژئوفيزيك و پورزرقان شد مثل اون جريان كه : چي فكر ميكرديم و چي چي شد
پوزرقان را دانشگاه خودمون بورس كرده بود ويك سالي مونده بود تا دكترا بگيره ولي اون نامه كزايي كه فرستاده شد تهران و اعتراضات بعضيا باعث شد كه وسط كارش لنگ بزنه و دكتر افقه از دستش ناراحت شد و بورس بي بورس . ضمنا همون ترم هم توي دانشگاه بهش درسي ارائه نشد .
الان هم در به در داره دنبال جايي ميگرده كه بورسش كنن ولي حالا حالاها بايد سگ دو بزنه
اين همه دانشجو را يك سال از زندگي عقب انداخت . بزار 2 سال هم خودش عقب بمونه
خبر جديد اينكه الان داره توي دانشگاه پيام نور شيراز درس زلزله شناسي ارائه ميده فكر ميكنم كلاسهاش هم گلستان برگزار ميشه .
وَ لَعَنَ اللهِ عَلي آل پورْزَرقانْ كَثيرا ......
راستي دو مطلب قبلتر يه معما داشتيم در مورد دكتر قرباني .
عكس را يادم رفت بزنم . اينم عكسش :
كجا بوديم ؟ آها به خاطر اونايي كه از ماجراي پورزرقان خبر ندارن ، كل ماجراهاي دو ترم پيش را توي يك شعر بلند مينويسيم و چون دكتر پوري گفته اسم منو نيارين ، اسمشو هم نمياريم .
بود شرح حال مـن اي بس دراز / ولي قطره اي گويم از بحر، بــاز
نهـــادم چو پا بــركلاس انــدرش / بخواندم من اين قصه تا آخــــرش
بگفتم كه درسش بسي ساده است / كدامين خر از دستش افتـــاده است
چــــو ديدم به يك لحظه استــاد را / كشيـــــدم ز اعمـــــــــاق دل داد را
بچرخيد و گرديد و غريــد و گفت / در اين پهنه يكدم نشايـــد كه خفت
كه مـــن دكتـرا از فلان كشـــورم / يكي تــــاج شــــاهي بود بر سرم
كنون گفته بــــاشم به آغـاز درس / ز كس گر نترسي زمن هي بترس
كنــــون جلسه ي امتحانش شنــو / تا آخر بخــــون تند پـــايين نــــرو
به دست اندرونش سوالات بـــــــود / همه چشم ما سوي او مـــات بـــود
چـو داد او به ما صد هزاران ورق / كه رخساره ي زردمان شد عـرق
همه خسته و بـي كس و سرنگون / بســــي زار گشتيم و هم واژگــون
بگفت او به من بس به تكرارها / بيافتي تـــو اينبار و هم بـــــارها
برو فكر ديگر بكن اي جوان / مگر ترم ديگر شوي پهلوان
فتاديــم آن ترم ما ها ولي / بكرديــم دور از بدن كاهلي
پس از آن سخنها و آن ســـرگذشت / سه ماهي چو از آن سخن ها گذشت
فراهم شد از جمع ما لشگري / يكي پهلوان تر از آن ديــگري
كشيديم از جيب خودكارها / كه تا پاس گرديم اينبار مـا
نوشتيم هم نامه اي بس طويل / بكرديــــم از بهر آن قال و قيل
دويديم بس در پي نمره مــا / بشد چند ترمي تلف عمر ما
وليكن جوابــــي نيامد به ما / نشد هيچ كس بهر ما رهنما
دگر تــــرم آمد دگر اوستاد / وليكن سر جاي او ايستاد
بگفتا كه درسم بسي مشكل است / خيالات تو اي جوان بـــاطل است
چنانت بكوبم به گرز گــــــران / كه هم وا بماني تو در امتحان
بياوردمــــي صد هزاران كتـــاب / زدم از خوراك و نرفتم به خواب
كه تا هم ، نيافتم دگر بـــــاره من / نگردم چو مشروط و بيچاره من
سر جلسه آمد چو استاد ما / كشيديم از سينه فريـــاد ها
بيـــاورد نــــاگه سوالات را / بگفتا كه حل كن محالات را
سوالات او چون به دستم رسيـــد / نبيند دو چشمت كه چشمم چه ديد
در آن ترم افتاده ها بيشمار / همه ترم آخر همه حال زار
فتاديــــم درسش دگر بار ليك / فراهم بكرديم اين سايت نيك
كنون راز هشتاد نامش بُود / كه ايــام دائم به كامش بُود
http://www.raze80.blogfa.com
حالا تمام شعرهايي هم كه تا حالا براي پورزرقان گفته بوديم را يكجا براتون مينويسم :
اونايي كه قبلا خوندن براشون تكراريه :
ولي قول ميدم بعد از اين ديگه اسم پورزرقان را نيارم ...
بود استاد ما بيمــــــار هوشش / ندارد مو به جز اطراف گوشش
سرش گرد و كمي براق و هموار / خداوندا بكن زودتــــر تـو گورش
**************************
ربنا في هذا ترما ، يقبلوا مِن كل درسا
پــاسنا ژئوفيزيكا ، بعد هفتاد و دو ترما
يَفلجوا استاد ما را ، شهرهُ زرقان همانــــا
اسمهُ هم نام شهرا ، رأسهُ عاري ز موهــا
درسكُم سختند و سختا ، اسمهُ ژئــــوفيــــــــــزيكا
**************************
بُـود استاد مـا هم پــور زرقان ..... نباشد فــرق بين او و فــرقـان
بـه دور دخترا هر روز پلاسـه ..... ندانم كِـــي رود قــاطيِ مرغان
خداوندا فلج گـردان تــو او را ..... شود كم لكه ي ننگي ز مردان
چنين استـادِ بي مخ كس نديده ..... از اينجا تـا شمال غرب گرگان
خداوندا بكن قسمت تـو روزي ..... ببيند روي ماهش را توشيشان
**************************
به سلماني رود چون پورزرقان / بگويد بي ريا به مشتي قربـــان
بكن كوتـــاه اطراف ســــــرم را / بكش تــي كله ي پوك و گرم را
**************************
در اين سـرماي دانشگاه آزاد / كه من هرگز ندارم مثل آن ياد
دلم ســـــوزد ز بــهر كله اي طــــــــاس / كه هر روز صبح وهر شب ميخورد باد
چنان بادي كه سرد و سـوزناك است / بـرآرد از دل استــــــــــاد مـــــــا داد
كچل استاد نامش پــــورزرقان / بميرد زودتـر دلها شـود شـاد
**************************
اي فداي كله ي بــي موي تو / من برم قربون اون ابروي تو
چند گردي در پي همسر عزيــــز / امر كن تا من شوم خود شوي تو
من كه بيمارم به دردي لا علاج / منتظر بــاشم به آن داروي تـــو
پاچه خوارم من براي نمره اي / مانده در حلقم كنون زانـوي تو
پاسمون كن اي سر و جانم فدات / ده چو صد باشد همي از سوي تو
كـــاش گــردد آرزويم مستجــــاب / يك شبي در خواب بينم روي تــــو
**************************
سرش را سرسري نتراش اي استاد سلماني
كچل كن كله اش لطفاَ ، همانجوري كه ميداني
بكن كوتــــــــاه دورادور اين بي محتوا سر را
پس از آن تي بكش كامل تو اين نورافكن گر را
**************************
او ندارد روي سر يك تـار مو / كله اش صاف است مانند كدو
خوش بحالش تـــوي تـــاريكي شب / سر چو نورافكن بود از پشت و رو
**************************
شب عاشقان بیدل چـه شبی دراز باشد
سر طاس پورزرقان چو سر گراز باشد
**************************
دو سه سالي شد و باز نمره نداد طاس مرا
اي خدا حــــالي بده خودت بكن پــــاس مرا
**************************
الهــــي تو بميــــري من بمـونم
سـر قبرت بيــــام آواز بخــــونم
الهي سرطـــان خـــــون بگيري
وبا و حصبه و طــاعون بگيري
الهي سرخک و عريون بگيري
تب مالت و فشار خــون بگيري
اگر بردي از اينها جــــان سالم
الهي درد بي درمون بگيــــري
**************************
ماشالله ماشالله ... 34 بيت شعر در مورد يه استاد دانشگاه همچين آسون هم نيست
ولي باور كنين همين شعرها و مطالب يه خورده توي پاس شدن بچه ها تاثير داشت
براي اينكه فضا عوض بشه ، دو تا عكس هم براتون دارم .
http://i27.tinypic.com/21e9vd1.jpg
اينم يك سوال : اگر توي كلاس ، پسرها جلو بشينن مثل عكس زيري ميشه .
حالا به نظر شما اگر دخترها جلو باشن چي ميشه ؟
http://i30.tinypic.com/2mer13o.jpg
خداحافظ ....